|
دل ما آن قدر رویاهای نقره ای خواست
و بهانه ی آسمان را گرفت
پنجره ای به رویش باز شد ....... مثل راه .... قدم گذاشت .... چشم که باز کرد
تمام راه را دویده بود
............
........
این دیوار های تاریک ... نور می خواهند .... برای انعکاس تو
زمستان نمی شود که دست هایت را بگیرم ؟
...................
...........
خداست در آسمان چشم انتظار من
شب ها ستاره می فرستد برایم
به خوابم
نقره ای می کند رویاهایم را
و قول می دهد که هر شب برایم قصه بگوید + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 20:51 توسط شیده |
|
| ||||||