|
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 13:57 توسط شیده |
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 13:49 توسط شیده |
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 13:34 توسط شیده |
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 13:28 توسط شیده |
خدايا + نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 19:42 توسط شیده |
قطره قطره قطره...
نم نم نم... دوباره باران گرفت و باز هم گریه امان آسمان را برید.دل آسمان پر است.پر از دردهای ندیده.دردهایی که دیدنیست اما چشمی که در زلالی آن تصویرش منعکس شود وجود ندارد... باز صاعقه فریاد آسمان!ضجه ی رقت آوری که ملودی حزن آن برای هیچ قلبی ملموس نیست.انگار عادت کرده ایم بشنویم اما گوش نکنیم...!!! دوست دارم چترم را ببندم.دوست دارم همه چترها را ببندم.میخواهم با اشک پاک آسمان غسل اندوه کنم.دوست دارم قطرات اشکش را روی صحرای وجودم حس کنم. پس گریه کن عزیز اندوهگینم.اشک بریز.برای خودت و برای من... + نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 19:37 توسط شیده |
|
| ||||||