|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 20:42 توسط شیده |
يه نشا جسمه ، دو نو ره تي هه + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 20:2 توسط شیده |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 0:16 توسط شیده |
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد گلويم سوتکي باشد بر دست کودکي گستاخ و بازیگوش و او يکريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد بدين سان بشکند دائم سکوت مرگ بارم را + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 1:49 توسط شیده |
هیچی نگفت هیجا نبود تموم شدم براش چه زود تنهام گذاشت دلو سوزوند اشکامو دید اما نموند قلبم گرفت روحم شکست پیش چشام چشماشو بست من هنوزم عاشقونه داشتن اون ارزومه اگه مال من نباشه به خدا کارم تمومه من مردمو چیزی نگفت پژمردمو بی من شکفت فرصت نداد منو نخواست اما هنوز چشمم براست... + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 1:46 توسط شیده |
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 1:28 توسط شیده |
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 1:9 توسط شیده |
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 1:4 توسط شیده |
|
| ||||||