|
دوباره در خیال تو قصه هام نیمه تموم مونده ... دیگه یادت تو شبهای
بی ستاره تنهام نمی ذاره ...دوباره یاد چشمات گونه هامو تر کرده دوباره یاد عشقت بی خوابم کرده ...دوباره دوبیتی هام بی صدا شدن دوباره ستاره های آسمون از دوری تو بی فروغ شدن ... دیگه بی تو خواب به چشمام نمی یاد ... دیگه دنیا رو با عاشقای سینه چاکش نمی خوام ... حالا که نیستی بدون... هر جا که باشی ... تویی اون تک ستاره شبهای تنهایی من ... + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 12:53 توسط شیده |
دیوونه ی نگات شدم .. عاشق خنده هات شدم ... شونه برای گریه هات ... من خاک زیر پات شدم ... تو اون فرشته خدا .. که اومدی از قصه ها .... اونکه از اولین نگاه عشقو با من کرد آشنا ... + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 12:50 توسط شیده |
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 16:56 توسط شیده |
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 16:31 توسط شیده |
هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 16:28 توسط شیده |
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 2:2 توسط شیده |
چقدرسخته توچشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و بجاش يه زخم هميشگي روبه قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اينکه لبريزازکينه ونفرت بشي حس کني هنوزهم دوستش داري چقدرسخته دلت بخوادسرتوبه ديواري تکيه بدي که يه بارزيرآوارغرورش همه ي وجودت له شده چقدرسخته توخيالت ساعتهاباهاش حرف بزني اماوقتي ديديش هيچ چيزي جزسلام نتوني بگي چقدرسخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتوخيس کنه امامجبوباشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري چقدرسخته گل آر + نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 23:38 توسط شیده |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 12:22 توسط شیده |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 12:19 توسط شیده |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 1:49 توسط شیده |
نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود و سرانجام بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود و ............... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 1:10 توسط شیده |
تنهایی خیلی سخته وقتی اشکات سرازیره ودستی نیست که پاکشون کنه. وقتی قلبت شکسته و کسی نیست که تیکه هاشو جمع کنه. وقتی دستات سرد شده و دستی نیست که گرمش کنه. وقتی ناامیدو بریده از همه چیز وکسی نیست که تنها امیدت باشه. وقتی همه ی وجودت یه دنیا حرف دارن وگوشی نیست که بشنوه. تنهایی خیلی سخته وقتی سرشار از محبت و عاطفه ای و کسی نیست که محبت کنی. وقتی اغوش گرمی برای گریه هات می خوای شونه ای نیست که تکیه گاهت باشه. وقتی نگران و اشفته ای کسی نیست که ارومت کنه. وقتی دلت ترکیده و دستی نیست که نوازشت کنه. وقتی چشات منتظرن و عشقی نیست که انتظارو تموم کنه. وقتی کسی نیست که شریک خنده ها و هق هق کردنات باشه. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 1:4 توسط شیده |
بهترین ترانه رو من از چشای تو می سازم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 0:58 توسط شیده |
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 16:38 توسط شیده |
از زندگی ، از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه وبازار خسته ام --------------- دلگیرم از ستاره و آزرده ام زماه امشب دگر ز هرکه و هر کار خسته ام --------------- دل خسته توی خانه تن خسته می کشم دیگر از این حصار دل آزار خسته ام --------------- تنها و دل گرفته و بی یار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام + نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 16:27 توسط شیده |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 2:55 توسط شیده |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 2:35 توسط شیده |
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 2:10 توسط شیده |
|
| ||||||