تبليغاتX
آهوی وحشی

آهوی وحشی

Sushmita Sen Launches Olay MoisturizerSushmita Sen Launches Olay Moisturizer

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 23:49 توسط شیده |


سلام من این عکس رو یه جایی دیدم گذاشتم تا شمام ببینید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 0:39 توسط شیده |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 21:45 توسط شیده |


+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 0:46 توسط شیده |


+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 0:37 توسط شیده |


هنوز هم فراموشت نکرده ام بااین که فراموش شده ام هنوز هم صدایت را می شنوم با این که صدایم نکرده ای هنوز هم همه جا می بینمت با این که به دیدنم نیامده ای هنوز هم با عشق تو پا بر جام با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند با این که چشم به چشم دیگری دوخته ای هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام با این که از همه ادما بریده ای هنوز ه

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 0:0 توسط شیده |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 3:1 توسط شیده |


 

پرده را می کشم

می ترسم

جای خالی ستاره ها در آسمان

خرگوشهای خواب تو را بترساند

بگذار این راز

همیشه پشت پرده بماند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 2:44 توسط شیده |


 

سهم من از تو

شاید همان ستاره ای بود

که چون نگاهم کردی

به زمین افتاد

دلم میخواست

باران ستاره ، بر من بباری !

پنداشتی شاید :

حیف است

حیف است ستاره ها

زیر پا بمانند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 2:40 توسط شیده |


آرزو را دوست دارم؟؟؟ چرا که تو در انتهايش

ايستاده اي. بي هيچ توقفي جاده را طي مي کنم

 

تا شايد زود تر از تقدير به مقصد برسم .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 2:27 توسط شیده |


www.moji1350.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 2:7 توسط شیده |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 2:4 توسط شیده |


در غربت مزار خودم گریه ام گرفت از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت وقتی که پرده پرده دلم را نواختم از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت پاییز می وزد و تو لبخند می زنی اما من از بهار خودم گریه ام گرفت یک تکه آفتاب برایم بیاورید! از آسمان تار خودم گریه ام گرفت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 0:53 توسط شیده |


اوني که ارزش ديدنت روداره بايد طاقت ديدن اشکاتو داشته باشه

-اوني که طاقت ديدن اشکاتو داره بايد لياقت ديدن خنده هاتو داشته باشه

-اوني که لياقت ديدن خنده هاتو داره بايد حوصله آرزوهاتو داشته باشه

-اوني که حوصله آرزوهاتو داره بايدحوصله خودت رو هم داشته باشه

-قطعا اون مال توئه ودوستت داره

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 0:24 توسط شیده |


می خواستم بگویم که..

خیلی دلم برایت تنگ شده است.

می دانم که می دانی چه می گویم.

پس بدان که هنوز هم..

..

هنوز هم..

نمیدانم کار درستی بود رفتن من..!

در هر صورت همیشه حق انتخاب با تو بوده!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 0:3 توسط شیده |


دلم كه مي گيرد
به خودم وعده روزهای را میدهم که میگویند:" خوب است"
همان روزهايی را
كه سالهاست
به اميد آمدنشان
تقویم را خط خطي مي كنم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 0:1 توسط شیده |


وقتی از مادر متولد شدم......صدايی در گوشم طنين انداخت.

که بعد از اين با تو خواهم بود.

به او گفتم کيستی...؟ گفت:غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد

ولی بعدها فهميدم! که من عروسکی هستم در دستان غم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 23:56 توسط شیده |


اون کسی که خوب مرا درک میکند عاقبت روزی مرا ترک میکند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 23:48 توسط شیده |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 18:46 توسط شیده |


به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد، به دلي دل بسپار كه جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير كه باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است. 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 18:40 توسط شیده |


زيباست به خاطره تو زيستن....

وبي تو ماندن.....

و به پاي تو سوختن و چه تلخ وغم انگيز است....

دور از تو بودن....

براي تو گريستن.....

و به عشق زيباي تو نرسيدن.....

اي كاش مي دانستي بدون تو

و به دور از دستهاي مهربان و قلب حساس

زندگي چه سخت نا شكيباست...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 18:32 توسط شیده |


تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم


اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم


تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري


دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري


هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري


ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري


چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري


بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 18:10 توسط شیده |


فقط مي خوام تو چشم تو نگاه کنم


 

دلم مي خواد فقط تو را صــدا کنم


 

رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن


 

من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن


 

چرا مي خواي اشک منو در بياري


 

عزيز مـــن مگه تو دوستـــم نداري


 

اگه بري چشماي من گريـــون ميشه


 

دلت به قلبم هميشه مديــــــون ميشه


 

دوست نــدارم تو بري و مــن بمونم


 

هرجا باشي به ياد چشمات مي مونم


 

مي سپارمت دست خداي مهربــون


 

خيلي ميــشم از رفتنت دل نگرون

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 18:7 توسط شیده |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 13:3 توسط شیده |


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 12:58 توسط شیده |


گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی !!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 12:51 توسط شیده |


باغ پیوند من و تو پُره از عطر اقاقی ....

فصل آشنایی ما سبز خواهد ماند باقی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 12:47 توسط شیده |


قصه نيستم که بگويي
نغمه نيستم که بخواني
صدا نيستم که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني...

من درد مشترک ام
مرا فرياد کن

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 12:28 توسط شیده |


بخوام بگم دوستت دارم

به بودنم شک میکنم

اگر بری تنها میشم

خلوت می شه دوروبرم

نگو میرم

من میمیرم

تموم میشه خاطره هام

دوباره هرچی غصه هست

میشینه روی گونه هام

نگو میرم

تنها میشم دوباره با زنگ صدات

بازم میخوام گریه کنم

اگه اشکی باشه برام

نگو میرم دلتنگ میشم

دوباره غم میگیرتم

بازم واسه دلتنگیام به یاد تو سر میزنم

میشینه اشک توی چشام روز وداع و رفتنت

نگو که میری زود میای

چه سخت باورش برام

صحبت رفتنت برام شروع پاییزی دیگه س

نزار زمستون برسه

که این زمستون

بهار واسش خاطره ی تموم شده س

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 11:2 توسط شیده |


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 10:44 توسط شیده |


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 10:24 توسط شیده |


پاکی کودکی ....

آغوش پر محبتش ...

نگاه گیج و خمارش ...

روزی را که گذشت در خود خلاصه کرد ...

//

فهمیدنش اونقدرام ساده نبود .... اما هنوز حسش میکنم !

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 10:24 توسط شیده |


روزای سرد تابستونی هم داره می گذره !!

زودتر از همیشه ...

منم تمام سعی ام رو می کنم که پر بار تر از همیشه باشه ....

ولی هر کی ندونه ، من می دونم ، همیشه یه چیزایی هست که ...

ای بابا !

حالا که آسمون بی خیال شده  ، دل من آروم نمی گیره  !

 « آسمون به چشم خیسم داره حسادت می کنه »

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 10:23 توسط شیده |


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 0:54 توسط شیده |


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 0:51 توسط شیده |


همه مي گن اونو فراموشش كن

بذاربره با كسي كه مي خوادش

وقتي تورو دوست نداره،ولش كن

چه فايده داره التماس وخواهش

مي گم آخه همه وجودم اونه

بدون اون نمي شه زنده باشم

مي گن ديوونه اي تو، اون دورنگه

مي گم ولي من تا ابد باهاشم

اگه منو نخواد ،بازم مي خوامش

حتي تو خواب ديدنشم قشنگه

چه مي دونين شما كه من چي مي گم

وقتي دلاتون همه مثل سنگه

مي گم آدم وقتي كه عاشق مي شه

آخه ديگه راه فرار نداره

يامي رسه به اون كه عاشقش هست

يا مي شه مرگ براش  يه راه چاره

حالا منم همون عاشق تنهام

كه منتظر مي شينم واسه يارم

اگه بياد كه خب ديگه غمي نيست

ولي نياد... تمومه ديگه كارم

همه بهم مي خندن و مي دونن

كه تا ابد چشام به راش مي مونه

بهم مي گن ديوونه زنجيري

تا كي دلت دنبال عشق اونه

اون رفته با يكي ديگه دوست شده

تو رو واسه زندگيش نمي خواد

بشين تا مثل برف موهات سفيد شه

تا زنده اي سراغ تونمي ياد

چشم انتظارتم

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 21:54 توسط شیده |


روزهایم دارند سپری می شوند؛

زمان دارد مرا در گرداب خود فرو می برد؛

من هنوز به حقیقت خود دست نیافته ام .

سخت در اندیشه ام ؛

که چطور به مقصد نهایی برسم .

"او" در کنار من است ؛

مرا راهنمایی می کند ؛

اما من زبانش را نمی فهم .

دوباره مرا راهنمایی می کند؛

کمی تأمل می کنم ؛

به ندای درونی خود گوش می سپارم ؛

اما نه ... نه  ؛

مثل اینکه دارم زبانش را یاد می گیرم ...

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 21:26 توسط شیده |


اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت                   رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت              یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند          مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                      اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد                  چه سرنوشتی که براش رقم زد

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 21:20 توسط شیده |


این همه از عشق سخن گفته ام
با سخن عشق بر آشفته ام

در حرم مکتب استاد عشق
رمز حقیقت رو به من گفته اند

تو ای امید دل من یگانه ی من
به زنده موندن بهانه ی من ....

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 21:8 توسط شیده |


+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 21:6 توسط شیده |


+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 20:57 توسط شیده |


گمانم این بود که اگر به دستانت تکیه کنم پشتم به کوه است
 
چه تصور ابلهانه ای،باورم نمیشد که روزی با دست تو بشکنم
 
میگفتی توی این دنیا هر چیز محالی ممکن است.....باورم نمیشد
 
اما دیگر برایم باور شد
 
که بهترین آدمها میتوانند بدترین شوند
 
و تو که روزی بهترین بودی....ناگهان بدترین شدی....
 
چه چیز را میخواهی به رخم بکشی؟؟؟
 
سادگیم را ؟؟؟؟؟؟
 
اما بدان....سادگیم را ساده نگیر
 
باورت کردم....به خیال خامم که تو هم باورم کردی....
 
با تو دنیایی نقره ای ساختم
 
با تو نفس کشیدم....
 
به تو امید بستم.....
 
چه راحت شکستی و رفتی.....
 
چه بی خیال آتش زدی....این دل بی درمان را.....
 
چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم....
 
تو زلالیم را ندیدی، به بازیم گرفتی حداقل برای بار آخر منو به بدترین شکل بازی دادی.....
 
مرا،احساسم را به بازی گرفتی....
 
من بازیچه نیستم.....عروسک هم نیستم،تو به من دروغ گفتی....
 
دروغی بزرگ که منو دوست داشتی ....
 
 
هرگز نمی بخشمت

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 20:56 توسط شیده |


اگر چشمانت پرسید:

بگو ندیدمش

اگر گوشهایت پرسید:

بگونشنیدمش

اگر دستانت لرزیدبگو مال ضعفه

اگه پاهات سست شد بگو مال سرماست

ولی...

ولی اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو...

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 20:49 توسط شیده |


اینجا چقدر هوا دلگیر است ... !

چرا آفتاب می خواهد غروب کند ؟

نفسم بند آمده  چرا ... ؟

چرا هیچکسی نیست از جنس آتش ...

که مرا از این سوز سرمای غریب برهاند ؟

چرا اینقدر تاریک است اینجا ؟

چقدر بي رحمانه

 خنج مي كشد بر دلم

غربت اين غروب غريب ...

هوا چقدر دلگیر است اینجا ...

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 20:46 توسط شیده |


اشاره کن که من به تو ، به یک اشاره می رسم

 

رنگین کمان من تویی ، که به ستاره می رسم

 

من به تو شک نمی کنم، طلوع کن ، طلوع کن

 

از تو به پایان می رسم ، شروع کن ، شروع کن

 

 

طلو ع کن، طلوع کن، بر این ستاره مردگی

 

که از تو تازه می شود ، این خلوت سرخوردگی

 

طلوع کن ، طلوع کن

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 20:34 توسط شیده |


این حرفها رو برای کسی نوشتم که تا حالا این حرف ها رو از زبان من نشنیده

 

شاید منتظر شنیدن این حرف ها از زبان خودم باشه

 

شاید الان این متن رو بخونه

 

                        "عزیزم دوستت دارم"

 

امیدوارم بفهمه منظورم با خودش بوده.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 20:30 توسط شیده |


 

ای ستاره ها كه بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد

ای ستاره ها كه از ورای ابرها

بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد

 

 

آری اين منم كه در دل سكوت شب

نامه های عاشقانه پاره می كنم

ای ستاره ها اگر بمن مدد كنيد

دامن از غمش پر از ستاره می كنم

 

 

با دلی كه بوئی از وفا نبرده است

جور بی كرانه و بهانه خوشتر است

در كنار اين مصاحبان خودپسند

ناز و عشوه های زيركانه خوشتر است

 

 

ای ستاره ها چه شد كه در نگاه من

ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

ای ستاره ها چه شد كه بر لبان او

آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟

 

 

جام باده سرنگون و بسترم تهی

سر نهاده ام بروی نامه های او

سر نهاده ام كه در ميان اين سطور

جستجو كنم نشانی از وفای او

 

 

ای ستاره ها مگر شما هم آگهيد

از دو روئی و جفای ساكنان خاك

كاينچنين بقلب آسمان نهان شديد

ای ستاره ها، ستاره های خوب و پاك

 

 

من كه پشت پا زدم به هر چه هست و نيست

تا كه كام او ز عشق خود روا كنم

لعنت خدا به من اگر بجز جفا

زين سپس بعاشقان باوفا كنم

 

 

ای ستاره ها كه همچو قطره های اشك

سر بدامن سياه شب نهاده ايد

ای ستاره ها كز آن جهان جاودان

روزنی بسوی اين جهان گشاده ايد

 

 

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

ای ستاره ها، چه شد كه او مرا نخواست؟

ای ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها

پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 20:20 توسط شیده |


هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم
...اما چه می شوند
....این صد هزار خاطره
...این صد هزار یاد
...این نکته های رنگین
اینها چه می شوند؟
چیزی پس از غروب من
آیا بر باد می روند؟
یا هرکجا که ذره ای از جان من به جاست
در سنگ
در غبار
در هیچ
همراه با من اند؟

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 20:19 توسط شیده |


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386 23:49 توسط شیده |


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386 23:41 توسط شیده |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

چشم هايت بسته باشد يا باز هميشه كسي را دوست داري پيش رو خواهي داشت و خواهي ديد عشق من , چطور مي توانم به تو بگويم كه عشق چگونه اتفاق مي افتد امروز بگذار كسي را كه اين چنين در حال مردن است ببينم بگذار ببينم كه عشق چگونه اتفاق مي افتد از زماني كه روياهايم را تغيير دادم . از فكر كردم به هر چيز ديگري دست كشيده ام و از زماني كه عاشق او شده ام . احساس مي كنم كه خودم را در كنار او از دست داده ام وقتي تو عاشق هستي . نه بيداري و نه در خواب چه طور مي توانم به تو بگوي


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

تنها ترين عشق
عشق مكس
اشك بي صدا
پيشي ماله من ميشي
كاش ميشد با محبت قفل دل رو باز كرد
همسریابی.دوست یابی.هک و بوت.دانلود برنامه و موزیک ویدیو
شب نيلوفري
مرضيه وتنهاي تنها
تقديم به تو
مست حضور مبهم دوست
سياوش


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


http://hadikazemiweb.blogfa.com

کد آهنگ در وب نوا

http://hadikazemiweb.blogfa.com